تنهایی یعنی …
عبور می کنم هر روز
از کنار نیمکت های خالیه پارک...
طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین
انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید...
وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام !!!!
به تو می اندیشم
و کلمه ها جان می گیرند
به تو می اندیشم
و جاده زیبا می شود
به تو می اندیشم
و انتظار مفهوم می گیرد
به تو می اندیشم
و چشمانم برق می زند
به تو می اندیشم
و افکارم شعر می شود
و تو می خوانی
و همه چیز به نظرت آشنا می رسد
دوباره بخوان
قافیه ها را کنار بزن
این تویی
خود تو
که به شعرهایم احساس بخشیدی
و به احساسم عمق
این تویی
خود خود تو ...
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |